تبلیغات
به سوی ظهور...
یکشنبه 16 مرداد 1390

بسی گفتند از عیسی و مهدی...

   نوشته شده توسط: شاهزاده ایرانی    نوع مطلب :متون ادبی ،امام زمان ،

بسی گفتند از عیسی و مهدی
مجرد شــو تو هم عیسای عهــدی


زمهـدی ، گرچه روزی چند ، پیشی
بکش دجّال خود ، مهدیِّ خویشی


چو تو در معرفت ، چون طفل مهدی
چه دانی ، قدر علــم و فضــل مهدی ؟


به نور علــم می کن دیده روشــن
که تا بتـوانیــــش هر لـــحظه دیـدن


که گر در جهل خود ، دایم ، نشینی
چو مهـــدی پیشت آیـد، هم نبـــینی


برو از علم مهدی بهره بر گیــر
جوانمردی کن و بشنو از این پیر


خوشــــا وقت کســـان عهد مهدی
خوشا آن کودکان مَهـــد مهــدی


که هر علمی که باشد زیر کان را
« الف ،بی،تی » بود ، آن کودکان را


ز علمش خلق عالم، علم گیرند
زدینش ،مشرکین هم دین پذیرند


هر آن سرّی که هست امروز پنهان
به علـــــم خویشتن پیدا کند آن


به دورش ، دولت حق رخ نماید
جهان را فیض وی فرخ نماید


تمـــنی باشد آنگه مردگــان را
که یکبــــار دیگر یابند جان را


که تا از جهـــل کلی دور گردند
ز شمس علــم او ، پر نور گردند


ره « عرفان نفس» خود بیابند
بدان عرفــان ، بسوی حق شتابند


بتـــابد نــور او از ســوی مغرب
برآید آفتـــــاب از کوی مغــــرب

شیخ محمود شبستری


جمعه 27 اسفند 1389

کجایی گل نرگس؟

   نوشته شده توسط: شاهزاده ایرانی    

عصر یك جمعه دلگیر،

دلم گفت: بگویم، بنویسم،

كه چرا عشق به انسان نرسیدست...

چرا آب به انسان نرسیدست،

و هنوزم كه هنوز است، غم عشق به پایان نرسیدست،

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید،

بنویسد كه هنوزم كه هنوز است،

چرا یوسف گمگشته به كنعان نرسیدست و

چرا كلبه احزان به گلستان نرسیدست،

عصر این جمعه دلگیر،

وجود تو كنار دل هر بیدل آشفته شود حس،

كجایی گل نرگس؟


پنجشنبه 26 اسفند 1389

و ای کاش این جمعه بیایی...

   نوشته شده توسط: شاهزاده ایرانی    نوع مطلب :امام زمان ،



مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو كجایی؟
و ای كاش كه این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد،
"همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..." !»
و تو انگار به قلبم بنویسی:
كه چرا هیچ نگویند
مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، كه غریب است؟
و عجیب است
كه پس از قرن و هزاره
هنوزم كه هنوز است
دو چشمش
به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش
زیاد است
كه گویند
به اندازه یك « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!
تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی!
كه به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو كجایی؟
تو كه یك عمر سرودی «تو كجایی؟» تو كجایی؟
باز گویی كه مگر كاستی ای بُد ز امامت،
ز هدایت،
ز محبت،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ كسی دل نگران تو نبوده؟
چه كسی قلب تو را سوی خدای تو كشانده؟
چه كسی در پی هر غصه ی تو اشك چكانده؟
چه كسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه كسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز كنار تو گذر كرد،
چه زمان ها كه تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر كرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی كجایی!؟
و ای كاش بیایی!

****
هر زمان خواهش دل با نظر یار یكی بود، تو بودی ...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت،
و همین است كه تاثیر نبخشند به دعایت،
و به افاق نبردند صدایت،
و غریب است امامت.
من كه هستم،
تو كجایی؟
تو خودت! كاش بیایی.
به خودت كاش بیایی.


برچسب ها: جمعه ، ای کاش ، غم ، کجایی؟ ،

دنبالک ها: دفتر شعر ،

پنجشنبه 12 اسفند 1389

دلتنگی...

   نوشته شده توسط: شاهزاده ایرانی    

دوباره قلب زمین بهر آسمان تنگ است
خداکند که ببارد، زمانمان تنگ است
فشرده سینه من را غم جدایی ها
فضای سینه دگر بهر مرغ جان تنگ است
کجاست کوی وصالت؟کجای این غربت؟!
دلم برای رسیدن به کویتان تنگ است
برای من که بسی دور گشتم از کویت
زمان برای رسیدن به لامکان تنگ است
ای آفتاب حضورت دوای درد فراق
برای درک وجودت جهانمان تنگ است
تمام هستیمان، جانمان فدایت باد
ببخش یوسف زهرا که دستمان تنگ است


جمعه 29 بهمن 1389

لالایی عاشورا (آپدیت شد.)

   نوشته شده توسط: شاهزاده ایرانی    نوع مطلب :امام حسین ،نوا و نما ،

این نماهنگ زیبا رو با حجم 7.5 مگابایت از اینجا دانلود کنید!

با برنامه Real player11 اجرا میشود

فایل mp3 نماهنگ را با حجم 8 مگابایت از اینجا دانلود کنید.


لینک های پشتیبان:

فایل صوتی (rapidshare)
فایل صوتی (4shared)

فایل تصویری


مدینه بود و غوغا بود

اسیر دیو سرما بود

محمد سر زد از مکه

که او خورشید دلها بود

لالا خورشید من لالا

گل امید من لالا

خدیجه همسر او بود

زنی خندان و خوشخو بود

برای شادی و غمها

خدیجه یار خوشرو بود

لالالا شادیم لالا

غمم آبادیم لالا

خدا یک دختر زیبا

به آنها داد لالالا

به اسم فاطمه , زهرا

امید مادر و بابا

لالالا کودکم لالا

قشنگ و کوچکم لالا

علی داماد پیغمبر

برای فاطمه همسر

برای دختر خورشید

علی از هر کسی بهتر

چراغ خانه ام لالا

گل دردانه ام لالا

علی شیر خدا لالا

علی مشکل گشا لالا

شب تاریک نان می برد

برای بچه ها لالا

لالا مشکل گشای من

گل باغ خدای من

حسن فرزند آنها بود

حسن مانند بابا بود

شهید زهر دشمن شد

حسن یک کوه تنها بود

لالا کوه بلند من

شراب و شعر و قند من

علی فرزند دیگر داشت

چوانی کوه پیکر داشت

همیشه حضرت عباس

به لب نام برادر داشت

لالا نازک بدن لالا

عصای دست من لالا

گل پر پر حسینم کو ؟

گل سرخ و گل شب بو

کنار رود و لب تشنه

تمام غنچه های او

لالالا غنچه ام لالا

لالالالا گل فردا

حسین و اکبرم لالا

علی اصغرم لالا

کجایی عمه جان زینب

سکینه دخترم لالا

لالالالا گل لاله

نکن گریه نکن ناله

شبی سرد است و مهتابی

چرا گریان و بی تابی ؟

برایت قصه هم گفتم

چرا امشب نمی خوابی ؟

لالالا جان من لالا

گل باران من لالا

مصطفی رحماندوست


برچسب ها: لالایی ، عاشورا ،

تعداد کل صفحات: 35 1 2 3 4 5 6 7 ...